حوادث بعد از خطبه پیامبر اکرم در واقعه غدیر خم قسمت دوم

حوادث بعد از خطبه پیامبر اکرم در واقعه غدیر خم قسمت دوم
جولای 19, 2022
374 بازدید

۱۰.۲۱.۱ – مخالفت با نصوص پیامبر پس از این می‌آوریم که تاریخ بیانگر این نکته است که متاسفانه در برخی موارد صحابه رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) علی رغم دستور صریح او، بدان وقعی نگذاشتند. قبل از بیان این موارد، سخن علامه سید شرف الدین را درباره بی توجهی صحابه به نصوص امامت بیان می‌کنیم: او می‌نگارد: […]

۱۰.۲۱.۱مخالفت با نصوص پیامبر پس از این می‌آوریم که تاریخ بیانگر این نکته است که متاسفانه در برخی موارد صحابه رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) علی رغم دستور صریح او، بدان وقعی نگذاشتند. قبل از بیان این موارد، سخن علامه سید شرف الدین را درباره بی توجهی صحابه به نصوص امامت بیان می‌کنیم: او می‌نگارد:

۱۰.۲۱.۱.۱سخن علامه شرف‌الدین مسلمانان در امور عبادی مطیع رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بودند، ولی در امور سیاسی گاه مخالفت می‌نمودند و عذر آنان این بود که گمان می‌کردند آنها در این امور همانند عبادات ملزم به اطاعت نیستند و حق اظهار نظر بر خلاف سخن رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را دارند، در ماجرای خلافت برخی از صحابه گمان کردند که مردم به خلافت علی (علیه‌السّلام) رضایت نخواهند داد، چرا که بسیاری از افراد قبایل مختلف در جنگهای اسلام به شمشیر او کشته شده‌اند و از طرفی از عدالت شدید او می‌ترسیدند و می‌دانستند او بر اساس حق خالص عمل خواهد نمود. از طرفی عده بسیاری بر فضیلت‌های او حسد می‌بردند. همه این جهات باعث شد که گمان کنند امر خلافت علی (علیه‌السّلام) استوار نخواهد شد. پس برای اینکه امت دچار اختلاف نشوند، با اینکه می‌دانستند پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) علی (علیه‌السّلام) را به خلافت نصب کرده است، دست از نصوص برداشتند و برخلاف نصوص با دیگران بیعت نمودند. البته این اجتهاد در مقابل نص صریح رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود و آنان از این‌گونه اجتهادات داشتند. [۲۰۰]

اکنون به چند مورد از مخالفت صحابه با نصوص قطعی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) اشاره می‌کنیم:

۱۰.۲۱.۱.۲ماجرای قلم و دوات یکی از مهمترین اجتهادهای صحابه و مخالفت آنان با دستور صریح رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) جریان روز رحلت رسول خداست آنگاه که فرمود: بیایید برایتان نوشته‌ای بنگارم که هرگز گمراه نشوید، عمر گفت: درد بر پیامبر غلبه کرده است. [۲۰۱] و یا بنا به نقلی دیگر گفت: پیامبر هذیان می‌گوید. [۲۰۲]

تفصیل این جریان و نیز پاسخ بسیار زیبا و مستدل به عذرهای برخی را می‌توان در کتاب «المراجعات» خواند. [۲۰۳]

۱۰.۲۱.۱.۳ماجرای صلح حدیبیه از جمله این موارد، ماجرای صلح حدیبیه است که چون پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) صلح نمود، سه بار فرمود: برخیزید و از احرام خارج شوید و سرها را در همین مکان بتراشید؛ ولی هیچ کس از حاضران در آن جمع اعتنا نکرد و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از روی خشم به خیمه‌ ام‌السلمه رفت. این جریان را مورخان اسلامی بیان نموده‌اند از جمله منابع زیر: ابن کثیر در «البدایة والنهایة»؛ [۲۰۴] طبری در «تاریخ الامم والملوک»؛ [۲۰۵] ابن اثیر در «الکامل». [۲۰۶]

۱۰.۲۱.۱.۴امارت اسامه از دیگر موارد، اعتراض به امارت اسامة بن زید در لشکری که بنا بود به طرف موته حرکت کند و همراهی با او است، با اینکه رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) دستور اکید به همراهی اصحاب با اسامه داده بود، ولی لشکر او تا هنگام وفات رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به طرف میدان نبرد حرکت نکرد. [۲۰۷]

۱۰.۲۱.۱.۵تقسیم غنایم حنین از دیگر موارد، اعتراض عمومی به تقسیم غنایم در جنگ حنین است که در «البدایة والنهایة» [۲۰۸] و «تاریخ الامم و الملوک» (برای اطلاع از موارد بسیار دیگر به کتاب النص و الاجتهاد مراجعه شود.) [۲۰۹]

و سایر مصادر آمده است. این موارد تایید کننده نظر یکی از دانشمندان سنی است که می‌نویسد: اصولاً نظریه عدالت صحابه نظریه‌ای سیاسی و طرحی اموی است که بنی‌امیه برای توجیه سیاست‌های ضد اسلامی خود آن را ساخته و پرداخته و در موارد مختلفی از آن بهره بردند. [۲۱۰]

۱۰.۲۱.۱.۶قرارگرفتن در کار انجام‌شده این نکته نیز مخفی نیست که تمامی حاضران در صحنه غدیر و نیز همگی صحابه رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در مدینه نبودند، بلکه در سراسر کشور پهناور اسلامی زندگی می‌کردند و شهر مدینه حداکثر گنجایش سه چهار هزار نفر را داشته است، عده زیادی از آنان نیز مهاجرانی «موالی» بودند که دارای پایگاه سیاسی اجتماعی نبودند و کسی به نظریات آنان اعتنایی نمی‌کرد و مورد رایزنی قرار نمی‌گرفتند. اضافه بر اینها نظام قبیله‌ای حاکم بر جامعه آن روزگار، داشتن رای سیاسی و دخالت در امور کشورداری را به عده‌ای معدود از رؤسای قبایل و به اصطلاح ریش سفیدها محدود کرده بود و نظریه دیگران محلی از اعراب نداشت.
پس از صحابه مدینه، تنها برخی سران قبایل حق اظهار نظر داشتند که عده‌ای از برجسته‌ترین آنها نظیر عباس عموی پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و علی (علیه‌السّلام) و زبیر و برخی دیگر از بیعت کناره جسته و در خانه علی (علیه‌السّلام) تحصن اختیار کرده بودند. گروهی هم همچون سعد بن عباده و فرزندش قیس بن سعد به صورت آشکار مخالفت خود را با این بیعت و پشت پازدن به نصوص پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) اظهار داشتند.
پس این مخالفت صریح با نصوص متواتر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) توسط گروهی‌ اندک صورت گرفت و پس از بیعت با ابوبکر که ناگهانی و بدون تفکر و رایزنی (فلته) انجام گرفت مردم در مقابل عملی انجام شده قرارگرفتند، مخصوصاً آن روز نظریه‌ای مطرح شد که اگر یک نفر با شخص بیعت کرد همه باید با او بیعت کنند والاّ کشته خواهند شد. بدین سان بود که وقتی امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) نصوص متواتر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را به مردم یادآور شد، آنان عذر آوردند که کار از کار گذشت و ما در مقابل عملی انجام شده قرار گرفتیم. [۲۱۱]

امّا اصحابی که در مدینه نبودند، با نبود امکانات اطلاع رسانی در آن زمان مدت زمانی گذشت که با خبر شدند. آنان بطور طبیعی از مدینه حرف شنوی داشتند چرا که با خود می‌گفتند. تا آخرین لحظه بالای سر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بوده‌اند، شاید پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) طرحی جدید و سخن دیگری را با آنان مطرح کرده است. اگر چه برخی آنان هنگامی که از نقشه با خبر شدند با آن مخالفت کرده و جان بر سر این کار گذاشتند (مالک بن نویره). (مستفاد از اعتذار خالد بن ولید.) [۲۱۲]

بدین سان بود که غدیر فراموش شد و به صورت انکار شگفت تاریخ درآمد.