خطبه غدیر و آیات مطرح شده در آن (قسمت اول)

جولای 9, 2022
344 بازدید

دل را ولا و حبّ على با صفا کند   هر درد را محبت مولا دوا کند آن شاهکار خلقت و فرمانرواى عشق‏  مدحش به آیه آیه قرآن خدا کند پیامبر اکرم(ص) در غدیر خم تصریح فرمود که امامت ادامه دارد «…ثم من بعدى على ولیّکم و امامکم بامر اللّه ربّکم ثم الامامة فى ذرّیتى من […]

دل را ولا و حبّ على با صفا کند   هر درد را محبت مولا دوا کند
آن شاهکار خلقت و فرمانرواى عشق‏  مدحش به آیه آیه قرآن خدا کند

پیامبر اکرم(ص) در غدیر خم تصریح فرمود که امامت ادامه دارد «…ثم من بعدى على ولیّکم و امامکم بامر اللّه ربّکم ثم الامامة فى ذرّیتى من ولده الى یوم تلقون اللّه عزّ اسمه و رسوله؛(1) سپس بعد از من على ولىّ شما و امام شما به فرمان خداست. سپس امامت در نسل من از فرزندان على تا روزى که خدا و رسولش را ملاقات کنید، مى‏باشد.»
نگاهى گذرا به آیاتى که در خطبه غدیر درباره امامت على(ع) و دیگر امامان (ع) مورد استدلال و اشاره قرار گرفته است.

نکاتى از حدیث و حادثه غدیر
یک نگاه اجمالى به خطبه و حدیث غدیر، و وقایع قبل و بعد از آن بخوبى این نکته را روشن مى‏سازد که بحث امامت على(ع) و تداوم آن مطرح بوده است:
1- پیامبر اکرم(ص) حدود نود هزارنفر تا یکصد و بیست هزار نفر را در گرماى شدید در چهار راهى جحفه متوقف ساخت

2-   خطبه خویش را با ذکر این نکته آغاز مى‏کند که رحلت من نزدیک است و به زودى دعوت حق را لبیک مى‏گویم،

3- از مردم اقرار و اعتراف گرفت که آنچه را خداوند از اعتقادات و احکام و اعمال فرستاده به آنها ابلاغ نموده و خدا را بر این اقرار شاهد گرفت.
4- حدیث ثقلّین را مجدداً یادآورى نمود که اگر مى‏خواهید دچار گمراهى نشوید از قرآن و اهل بیت(ع) جدا نشوید،

5 – بعد از این که دست على(ع) را بالا مى‏برد و از مردم اقرار مى‏گیرد که خدا و رسولش بر آنان ولایت دارند، مى‏فرماید: «هر کس که من مولاى او هستم على مولاى اوست» یعنى همان ولایتى که براى پیامبراکرم(ص) ثابت است، که ولایت زعامت و حکومت بر آنان باشد، براى على(ع) نیز ثابت است.
6-  جمله «من کنت مولاه و…» را سه بار و به قول احمد حنبل چهار بار تکرار نمود تا هم تأکیدى شده باشد و هم کسانى که متوجّه نشده‏اند، متوجه شوند.
7- در حق کسانى که ولایت على(ع) را بپذیرند دعا، و در حق کسانى که آن را رد کند نفرین نمود.
8 –  آیات عدیده‏اى از قرآن از جمله آیه تبلیغ اکمل و…، مورد استدلال و استشهاد قرار گرفت که بعداً بیان مى‏شود.
9-  تبریک گفتن حاضران و بیعت زن و مرد با امیرمؤمنان(ع) و… همه نشانگر این مطلبند که هدف، معرّفى امامت امیرمؤمنان(ع) و تداوم آن بوده است.
آیاتى که در خطبه غدیر و بعد از آن مورد استدلال و اشاره قرار گرفته و یا بعد از حادثه نازل شده است:

  • آیه تبلیغ یا اعلام امامت
    حضرت بعد از ثنا و ستایش الهى فرمود: «فاوحى الىّ…«یا ایّها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمک من النّاس؛(2) اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان، و اگر نکنى، رسالت او را انجام نداده‏اى، خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگاه مى‏دارد.»(3) آنگاه ادامه داد که مردم! جبرئیل سه بار نازل شده است که خداوند فرمان داده که در میان این جمع براى سفید و سیاه اعلام کنم که: «انّ علىّ بن ابى طالب اخى و وصیّى و خلیفتى و الامام بعدى؛(4) که به حقیقت على بن ابى طالب برادر و وصى و جانشین و پیشواى بعد از من است.»
    در منابع اهل سنّت مى‏خوانیم که ابن عباس نقل کرده است که آیه «یا ایها الرّسول…» در مورد على(ع) نازل شد. خداوند به رسول خدا فرمان داد که در مورد (ولایت) على(ع) تبلیغ نماید. سپس پیامبر خدا دست على را گرفت و فرمود: هر کس من صاحب اختیار اویم پس على صاحب اختیار اوست پس خدایا دوست بدار کسى را که او را دوست بدارد و دشمن بدار کسى که او را دشمن بدارد.»(5)

2- على سرپرست شماست‏
دوّمین آیه که مورد استشهاد پیامبر اکرم(ص) قرار گرفته آیه ولایت است، حضرت فرمود: «و هو ولیّکم بعد اللّه و رسوله، و قد انزل اللّه تبارک و تعالى بذلک آیة من کتابه؛ على صاحب اختیار و ولىّ شما است بعد از خدا و رسولش، و در این آیه در قرآنش نازل فرموده است، آنجا که مى‏فرماید: «انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلاة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون؛(6) سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‏اند، همانها که نماز را برپا مى‏دارند، و در حال رکوع، زکات مى‏دهند،» و این على بن ابى طالب بود که اقامه نماز کرد و زکات (صدقه) در حال رکوع در راه خدا داد.»(7)
و ضریس از على(ع) نقل نموده که آیه «انّما ولیّکم اللّه…» بر پیامبر نازل شد، حضرت به مسجد وارد شدند در حالى که مردم مشغول نماز بودند، دید سائلى ایستاده است، پیامبر رو به سائل کرد و فرمود: آیا کسى چیزى به تو داده است؟ عرض کرد: نه یا رسول اللّه جز آن رکوع کننده(به على(ع) اشاره کرد که انگشتر خود را به من داد.»(8)
علّامه امینى در همین رابطه نام شصت و شش نفر از دانشمندان اهل سنت را با نام و نشانى دقیق کتابهایشان آورده و متن حدیثى را که حاوى انطباق آیه مذکور با شخص على(ع) است از انس بن مالک نقل مى‏کند و در آخر مى‏افزاید: «مضمون این حدیث در این کتابها موجود است و همه آنها تصریح دارند که این آیه در مورد خاتم و بخشیدن انگشتر حضرت امیرمؤمنان على(ع) در مسجد نبوى نازل گردیده است.»(9) مرتضى را دان ولىّ اهل ایمان تا ابد     چون زدیوان ابد دارد مثال «انّما»(10)

  • افشاى منافقان‏
    در ادامه مى‏فرماید: «از جبرئیل خواستم که از بیان آیه تبلیغ مرا معذور دارد، چرا که مؤمنان (راستین) در اقلّیت و منافقان و خدعه‏گران و… فراوانند چنان که قرآن کریم درباره آنها فرمود: «تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علمٌ و تحسبونه هیّناًو هو عند اللّه عظیمٌ؛(11) با دهان خود سخنى مى‏گفتید که به آن یقین نداشتید، و آن را کوچک مى‏پنداشتید در حالى که در نزد خدا بزرگ است.» همانهایى که مرا آزار دادند، تا آنجا که مرا اُذُن (خوش باورم نامیدند)… و خداوند در ردّ آنها فرمود: «و منهم الّذین یؤذون النّبىّ و یقولون هو اذنٌ، قل اُذُن خیرٍ لّکم…؛(12) از آنها کسانى هستند که پیامبر(ص) را آزار مى‏دهند، و مى‏گویند «او آدم خوش باورى است!» بگو «خوش باور بودن او به نفس شماست. فرمود: اگر بخواهم اسامى تک تک آنها را ببرم مى‏توانم، و اگر به خواهم به شخص آنان اشاره کنم مى‏توانم، ولکن به خدا در امور آنها (و کارهایشان) به آنها احترام گذاشتم، با این حال آیه تبلیغ را باید به گوش مردم برسانم.»(13)
    این منافقان همانهایى بودند که بعد از خطبه غدیر و معرّفى على(ع) به عنوان جانشین پیامبر(ص) انواع توطئه‏ها را براى انحراف خلافت از مسیر اصلى خود و افتادن آن به دست غاصبان به اجرا گذاشتند که به نمونه‏ هایى اشاره مى‏شود:

صحیفه ملعونه اول‏ دو نفر از منافقین در یک تصمیم اساسى و خطرناک با هم پیمانى بستند و آن این بود که «اگر محمد از دنیا رفت یا کشته شد، نگذاریم خلافت و جانشینى او در اهل بیتش مستقر شود» سه نفر دیگر در این تصمیم با آنها هم پیمان شدند، و اوّلین قرار داد و معاهده را در کنار کعبه بین خود امضاء کردند، و داخل کعبه آن را زیر خاک پنهان نمودند تا سندى براى التزام عملى آنها باشد، یکى از این سه نفر معاذبن جبل بود او گفت: شما مسئله را از جهت قریش حل کنید و من درباره انصار ترتیب امور را خواهم داد»، از آن جا که سعد بن عباده؛ رئیس کل انصار بود و او کسى نبود که با غیر على(ع) هم پیمان شود، لذا معاذ بن جبل به سراغ بشیربن سعید، و اسیر بن حضیر که هر کدام بر نیمى از انصار یعنى دو طایفه «اوس» و «خزرج» نفوذ و حکومت داشتند، آمد و آن دو را با خود بر سر غصب خلافت هم پیمان نمود.(14)

2- توطئه قتل پیامبر(ص) بارها نقشه قتل حضرت را  به اجرا درآوردند، ولى منجر به شکست شد. یک بار در جنگ تبوک و چند بار به وسیله سم و بارها به صورت ترور تدارک دیده شده بود. در حجة الوداع همان پنج نفر اصحاب صحیفه ملعونه، با نه نفر دیگر براى بار آخر نقشه دقیق‏ترى براى قتل حضرت در راه بازگشت از مکّه به مدینه کشیدند، و نقشه چنین بود که در محل از پیش تعیین شده‏اى، در قلّه کوه «ارشى» کمین کنند و همین که شتر پیامبر(ص) سربالایى کوه را پیمود و در سرازیرى قرار گرفت، سنگهاى بزرگى را به طرف شتر حضرت رها کنند تا بِرَمد و حضرت را به زمین افکند و آنان با استفاده از تاریکى شب به حضرت حمله کند و وى را به قتل برسانند و متوارى شوند.
خداوند متعال پیامبرش را از این توطئه آگاه ساخت و وعده حفظ او را داد – منافقین که چهارده نفر بودند – نقشه خود را عملى ساختند. همین که شتر پیامبر(ص) به قلّه کوه رسید و خواست رو به پایین رود، سنگها را رها کردند، پیامبر با یک اشاره به شتر فرمان توقف داد در حالى که حذیفه و عمّار، یکى افسار شتر حضرت را در دست داشت و دیگرى از پشت سر شتر را حمایت مى‏کرد. با توقف شتر سنگها به سمت پایین کوه رفتند و حضرت سالم ماند. منافقین که از اجراى دقیق نقشه مطمئن بودند، از کمین گاهها بیرون آمدند و با شمشیرهاى برهنه به حضرت حمله کردند تا کار را تمام کنند، ولى عمّار و حذیفه شمشیر کشیدند و سرانجام آنها را فرارى دادند… صبح روز بعد که نماز جماعت برپا شد، همین چهارده نفر (15) در صفهاى اوّل جماعت دیده شدند!! و حضرت سخنانى فرمود که اشاره ضمنى به آنان داشت.(16)    ادامه دارد