نگاهی گذرا به زندگانی آیت الله حاج سید محمد علی آل غفور

ژوئن 16, 2022
448 بازدید

بنام خدا نگاهی گذرا به زندگانی آیت الله حاج سید محمدعلی آلغفور(جزایری) اطلاعات فردی، خانوادگی، اقامتی و تحصیلی اینجانب سید محمد علی آل سیدغفور، فرزند سید محمد تقی، نَسَبم با هشت واسطه به محدّث بزرگوار، علامه سید نعمت الله جزایری (قدس سره)، می‏رسد. در شب عید غدیر ۱۳۵۷ قمری (برابر با ۱۳۱۷ شمسی) در شهرستان […]

بنام خدا
نگاهی گذرا به زندگانی
آیت الله حاج سید محمدعلی آلغفور(جزایری)

اطلاعات فردی، خانوادگی، اقامتی و تحصیلی
اینجانب سید محمد علی آل سیدغفور، فرزند سید محمد تقی، نَسَبم با هشت واسطه به محدّث بزرگوار، علامه سید نعمت الله جزایری (قدس سره)، می‏رسد. در شب عید غدیر ۱۳۵۷ قمری (برابر با ۱۳۱۷ شمسی) در شهرستان شوشتر در خانواده‏ی روحانی متولد شدم. دوره ابتدایی را در دبستان ملی گذراندم و گواهینامه پایان ششم متفرقه را گرفتم. سپس مشغول تحصیل علوم دینی شدم و مقدمات را تا مَعالِم در شوشتر خدمت آیت الله سید محمدحسن آل طیب رحمت الله علیه خواندم. در سال ۱۳۳۷ شمسی مشرّف به نجف اشرف شدم. در سال ۱۳۹۱ قمری (برابر با ۱۳۵۰ شمسی) بالاجبار از نجف به ایران آمدم. چند ماهی در قم بودم تا از طرف آیت الله گلپایگانی (قدس سره) به بندر ماهشهر (قسمت پتروشیمی) رفتم و تا آخر سال ۱۳۵۸ آنجا بودم.
در ایام انقلاب اسلامی سخنرانی‏ها و فعالیت‏های زیادی داشتم که منجر به اعتصاب کارکنان شرکت نفت و پتروشیمی بندر ماهشهر و بندر امام گردید.

نذر روزه گرفتن درصورت نگاه عمدی به نامحرم
در آغاز طلبگی، یکی از آقایانِ هم مُباحثه‏ی بنده در نجف اشرف مرحوم حاج سیدعلی ناشر الاسلام (قدس سره) بودند که ایشان را بعدها در سوریه شهید کردند. تقوا و تقدس برای ما خیلی اهمیت داشت به طوری که مثلاً یادم می‏آید تا قبل از این که متأهل بشویم، با یکدیگر صیغه‏ی نذر خوانده بودیم که اگر خدای نخواسته عمداً به نامحرم نگاه کردیم، به کفاره‏ی آن، یک روز روزه بگیریم.

شوخی با رزمندگان در جبه‏ ها
در ایام جنگ حدود ده بار به جبهه رفتم الحمدالله برای رزمندگان مؤثر بودم و گاهی با آنان شوخی می‏کردم؛ مثلاً همراه رزمندگان که با ماشین در خرمشهر تردد می‏نمودیم، گاه خیلی تند و با سرعت بالا رانندگی می‏کردند. به آنان می‏گفتم شما با این سرعت بالایی که رانندگی می‏نمایید، آخرش ماشین را چپ و مرا به اجبار شهید می‌کنید؛ بابا من نمی‏خواهم «شهید اجباری» باشم، بلکه می‌خواهم در خود جبهه شهید شوم.

عشق و ارادت به خاندان عصمت و طهارت
یکی از ویژگی‏های مرحوم پدرم عشق و ارادت فراوان ایشان به خاندان عصمت و طهارت به ویژه حضرت امیر مؤمنان علی و حضرت فاطمه زهرا و امام حسین علیهم السلام بود، به طوری که می‏دانیم ایشان سالیان متمادی در ایام فاطمیه در منزلمان مجلس ذکر فضایل و مناقب و مراسم سوگواری بانوی دوعالم حضرت فاطمه‏ی زهرا سلام الله علیها، را برپا می‏کردند و چه اشک‏ها که نمی‏ریختند و چه گریه‏ها که نداشتند. (نقل از حاج سید محمد آلغفور فرزند مرحوم)
یکی دیگر از برنامه‌های ما رفتن به کربلا با پای پیاده و اظهارعشق و ارادت به امام حسین و اصحابش علیهم السلام بود که تقریباً سه روز طول می‏کشید و در بین راه معمولاً مشغول ذکر و دعا بودیم؛ البته در بین راه با یکدیگر صحبت نیز می‏کردیم. به هر حال، از همه‏ی این برنامه‏ها معلوم می‏شود آن مرحوم از همان آغاز طلبگی و دوران جوانی انسانی مقیّد و متشرّع و متعبّد و ولایی بودند و به خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام عشق و ارادتی خاص داشتند.(نقل از آیت الله حاج سید علاالدین موسوی)
ایشان از همان آغاز دوران تحصیل در نجف اشرف، هر درسی را که می‏خواندند، آن را نیز می‏نوشند و آن درس‏هایی را که تدریس نیز می‏کردند، باز می‏نوشتند. (نقل از آیت الله حاج سید محمدحسن آلغفور برادرزاده مرحوم)

استقبال از حضرت امام خمینی در نجف اشرف
هنگامی که عمویم در نجف اشرف حضور داشتند، هنوز حضرت امام (قدس سره) در ترکیه تبعید بودند. زمانی که امام به نجف تشریف آوردند، عموی بزرگوارمان از کسانی بودند که در استقبال پُرشور از حضرت امام نقش داشتند و حتی یادم می‌آید که ایشان برای استقبال از حضرت امام تا بغداد نیز تشریف بردند. (نقل از آیت الله حاج سید محمدحسن آلغفور برادرزاده مرحوم)

ساده زیستی
به قم هم که آمده بودند، زندگی ساده‌ای داشتند. خودشان با پای پیاده به بازار می‏رفتند و خرید می‏کردند و به خانه می‏آوردند و آن ها را تمیز و مرتب می‏نمودند. بعدها هم یک پیکان خریدند، پس از مدتی گفتند که احتیاج ندارم و پیکان را فروختند. (نقل از آیت الله حاج سید محمدحسن آلغفور برادرزاده مرحوم)
محوریت داشتن در انجام امور
درهر کاری، اعم از تحصیل، تدریس، تفریح، اعتکاف در مسجد کوفه و مسافرت، مانند سفر پیاده به کربلا، یا سفر به سامرا، حالت محوریت داشتند و در کارها بانی و مؤسس و اساس و ریشه بودند و مثلاً مسئول هزینه‏های سفر بودند، چون در حساب و کتاب خیلی دقیق بودند و همه ایشان را قبول داشتند و کارها را به ایشان واگذار می‌کردند و آن مرحوم واقعاً در این امور، خیلی خوب عمل می‏کردند و باعث خاطرجمعی همه در برنامه‏ها بودند.(نقل از آیت الله حاج سید نورالدین شریعتمدار)

انجام بسیاری از کارهای فنی منزل
آن مرحوم در امور زندگی‏شان ذی فنون بودند؛ یعنی هنگامی که ما در نجف اشرف بودیم، ایشان نوعاً کارهای منزل شان را خودشان انجام می دادند؛ یک دستگاه صحافی قدیمی داشتند که با آن کتاب هایشان را جلد و صحافی می‏کردند؛ سیم کشی‏های برق منزل را خودشان انجام می‏دادند؛ لوله کشی منزل را نیز خودشان انجام می‏دادند. واقعاً ایشان یک انسان بزرگ و ذی فنون بودند.(نقل از آیت الله حاج سید علی شفیعی)

فروتنی در برابر دوستان
یکی از ویژگی‏های ایشان ، تواضع ایشان بود به طوری که برای خودشان شأن و منزلتی قائل نبودند. در مرتبه‏ی آخری که در ایام فاطمیه، مجلس روضه خوانی در منزلشان داشتند و من برای شرکت دراین مجلس به منزلشان رفته بودم، هنگامی که وارد شدم، ناگهان دستم را گرفتند و بوسیدند و من شرمنده شدم؛ اما نمی دانستم که این بوسه وداع است؛ چون سالها بود که باهم روبوسی و معانقه می‏کردیم.(نقل از آیت الله حاج سید طیب جزایری)