باسمه تعالی نگاهی گذرا به زندگانی حجت الاسلام و المسلمین مرحوم حاج سید علاالدین سید موسوی جزایری رضوان الله تعالی علیه بخش اول ـ قسمت چهارم روح بلند و همت عالی آقا سید علاالدین و شوق علم آموزی و زانو زدن ایشان در جوار حرم جدش امیرالمؤمنین(ع)، او را در نیمه ی دوم سال […]
باسمه تعالی
نگاهی گذرا به زندگانی حجت الاسلام و المسلمین مرحوم
حاج سید علاالدین سید موسوی جزایری رضوان الله تعالی علیه
بخش اول ـ قسمت چهارم
روح بلند و همت عالی آقا سید علاالدین و شوق علم آموزی و زانو زدن ایشان در جوار حرم جدش امیرالمؤمنین(ع)، او را در نیمه ی دوم سال 1333 شمسی راهی حوزه ی علمیه ی نجف اشرف نمود که در آن زمان مهمترین حوزه ی علمیه ی تشیع بود.
سختی ها و مشکلات عزیمت از شوشتر به نجف، دوری از فامیل و دوستان و شرایطی که در شهر نجف حاکم بر زندگی بود، برای تصمیم طلبه ی جوان و سید عزیز که بیست و شش بهار از عمرش سپری شده بود؛ مانع نگردید، زیرا خود را برای این دشواری های زودگذر آماده کرده بود.
وی در این باره می گوید: “زندگی از نظر مادی در نجف با زندگی در شوشتر فرقی نداشت. به طلاب جیره ی ماهیانه ی نان می دادند و خوشحالی ما و خانواده زمانی بود که این جیره را دریافت می کردم. گاهی از این جیره ی اندک به اندازه ی چهار فِلِس(کوچکترین واحد پول عراق درآن زمان) شیره ی خرما و دو عدد نارنج گرفته و به عنوان نهار می خوردیم، همین بهترین خوشحالی ما در آن ایام بود”.
درآمد طلاب از راه شهریه ای تأمین می شد که مراجع تقلید و علما پس از گرفتن امتحان بصورت ماهیانه مقرر می کردند. مراجع تقلید معروف در آن مقطع عبارت بودند از آیت الله العظمی بروجردی، آیت الله سید محمود شاهرودی و آیت الله سید محسن حکیم که بصورت مرتب و هرماه هرکدام شهریه ای در حد یک تا دو دینار عراقی می دادند و بقیه ی علما هم بصورت نامرتب و به میزان مختلف پرداخت می کردند.
جمع مبالغی که در طول ماه به طلبه ها پرداخت می شد احتیاجات حداقلی زندگی را هم برآورده نمی نمود!. لیکن سختی های فراوان در مقابل همّت عالی طلبه ی جوان سر خم کرده بود و نمی توانست او را از راه روشن آینده اش باز دارد و ایشان مصمّم بر ماندن در نجف و کسب علم از محضر مراجع بزرگ و علما این حوزه بود.

نظرات